ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

324

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) فاصله ايجاد شده است ، مقصد را نمىبينند و به آن سو رهنمون هم نمىشوند . گويد ، عبد الله بن ابو هذيل در دنبالهء اين حديث مىگفت : چه راهها و كوچ‌گاههايى كه در آن پس از عمر كوچيدند . محمد بن عبد الله انصارى و عبد الله بن بكر سهمى و عبد الوهاب بن عطاء عجلى هر سه از قول حميد طويل ، از انس بن مالك نقل مىكنند چون عمر بن خطاب زخمى شد ابو طلحه انصارى گفت : هيچ خاندانى از عرب چه شهرنشين و چه باديه‌نشين نيست مگر اينكه با كشته شدن عمر نقصى بر آنان وارد شد . يزيد بن هارون از حماد بن سلمه ، از ثابت بنانى ، از انس بن مالك نقل مىكند اعضاى شورى جمع شدند و ابو طلحه ايشان و كارهايشان را ديد ، گفت : اگر خلافت را از خود دفع مىدادند برايم ترسناك‌تر از اين بود كه دربارهء آن منافسه كنند و به خدا سوگند تا آن جا كه من مىدانم هيچ خاندانى از مسلمانان نيست مگر اينكه با مرگ عمر در امور دينى يا دنيايى خود نقصى پيدا كرده‌اند . محمد بن عبيد طنافسى و قبيصة بن عقبه هر دو از قول هارون بربرى ، از عبد الله بن عبيد بن عمير ، از عايشه نقل مىكنند كه مىگفته است * شبى بدون اينكه كسى را ببينم آوايى شنيدم كه خبر مرگ عمر را مىداد و اين اشعار را مىخواند و خيال نمىكنم آدمى بود [ 1 ] : « خداوند به اين امير پاداش نيك دهاد و دست خداوند بر اين سفره پاره پاره شده بركت دهاد . چه كسى هر قدر هم تند حركت كند يا بر بالهاى شتر مرغ بنشيند مىتواند به آنچه كه تو در گذشته انجام دادى برسد ، كارهاى مهمى را سر و سامان دادى و پس از آن كارهاى مهمى را در حال خود باقى گذاشتى كه هرگز رو به راه و گشوده نخواهد شد . » [ 2 ]

--> [ 1 ] . مقصود اين است كه جن و پرى است . [ 2 ] . قبلا هم برخى از اين اشعار آمده بود ، و چنين است : جزى الله خيرا من امير و باركت * يد الله فى ذاك الاديم الممزق فمن يمش او يركب جناحى نعامه * ليدرك ما قدمت بالامس يسبق قضيت أمورا ثم غادرت بعدها * بواثق فى اكمامها لم تفتق ابعد قتيل بالمدينة اظلمت * له الارض تهتزّ العضاه باسوق فما كنت اخشى ان تكون وفاته * بكفّى سبنتى ازرق العين مطرق اين اشعار از شماخ پسر ضرار يا از برادرش مرزد است كه نام آن دو و برادر ديگرشان جزء بن ضرار و بيت دوم از همين ابيات با اندك تفاوتى در الشعر و الشعراى ابن قتيبه ، چاپ بيروت ، 1969 ، صفحات 235 - 232 آمده است ، همچنين